تبليغاتX
به خدا ایمان داری؟؟؟
خدایا دلی آفتابی بده

 

 

در هر کجای عشق که می دانی، آغاز کن مرا
                                                          که تشنه ی بودنم من!
مشتاق تنها
             برای تو بودم...

 


پ . ن ۱ : دوستان زیادی از این که مدتی در خدمتشون نبودم گلایه دارن. ببخشید و امیدوارم بتونم جبران کنم.
پ . ن ۲ : گاهی تحولی بزرگ...

 اضافه شده:

 

پدر خوب و نازنینم، همیشه معنای حقیقی یک مرد بوده ای برایم

 

 

 

+نوشته شده در 87/04/18ساعتتوسط سیده زینب |
آیه ی 25 سوره ی عزیز فرقان
 

 

و به ياد آر 
             زماني را كه آسمان با ابرهايش شكافته مي شود 
و فرشتگان نازل مي گردند

 

 

 

 

 مادر عزیزم، با تو بود که حضور فرشتگان را فهمیدم.

روزت مبارک

 

 

 

+نوشته شده در 87/03/28ساعتتوسط سیده زینب |
می بینی نازنین؟
 

 

این روزها هم خاطر نان عزیز است و هم خاطر نمک.
اما نان و نمک چه؟!
و مگر نه این که نان و نمک تو را هر روز...
هر شب...
هر لحظه...
۱۷اردیبهشت۸۷

 

 

+نوشته شده در 87/03/05ساعتتوسط سیده زینب |
آواز بی آهنگ
 

 

همیشه صدایی در قلب من فریاد می زد که بدون تو همه چیز پُر می شود از خلاء!
صدا می گفت که تو هستی.
و من نشنیدم...
من نخواستم که بشنوم...
من خودم را به نشنیدن زدم...
من "پشیمانم".
.
.
.
حالا،
این جا،
درست زیر خروارها خاک، و هم آغوشِ کرم ها و خرخاکی ها،
همه چیزم شده همین:
"پشیمانم".
یک فرصت دیگر می خواهم...
                                       می شود؟.

 

پ . ن : این را هم هر جا که خواستی اضافه کن: "فکر نمی کردم به این زودی ها برسد."

 

 



سال روز میلاد بانوی ایستادگی، حضرت زینب سلام الله علیه مبارک باد.

 

+نوشته شده در 87/02/18ساعتتوسط سیده زینب |
در نام مانده ام.
 

گفت: بیا.
گفتم: با "منی"؟
خندید.
چیزی نگفتم.
خندید.
تعجب در نگاهم لانه کرد.
خندید.
گفتم: با "من" بودی؟
داشت می رفت.
گفت: هر وقت که بیایی منتظرت هستم.
"من" نگاهم به راه بود و "او" چشم به راه...

 


 

+نوشته شده در 87/02/03ساعتتوسط سیده زینب |
افتان و خیزان می روم اما همیشه
 

خدای مهربانم می بینی؟! دوباره مسیرت را گم کرده ام!!!
دوباره گم شدم...
دوباره...
وای بر خیال باطلم! امان از این غرور نا به جا...
خدایا صبر می خواهم...
کمک کن تا بفهمم آن چه را که باید.

 

 

+نوشته شده در 87/01/21ساعتتوسط سیده زینب |
 

این همه معصیت از من

تو به رومَم نمی آری !!!

 

 

+نوشته شده در 87/01/18ساعتتوسط سیده زینب |
سلام...
 

خدایا تو چه قدر خوبی!
تو چه قدر مهربانی!
تو چه قدر بزرگی!
و من چه قدر غافلم!
تو شاه کلید بودن را همان ابتدا نشانم دادی و من باز...
و این تمام معنای حضور بود و هست و خواهد بود
تا همیشه...
و این یعنی خود تو
و این یعنی حضور تو
و این یعنی: "بسم الله الرحمن الرحیم"

 

 

 

ر  . ک : ترجمه ی تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۲۵
پ . ن : آن چه می خوانید تنها یک برداشت شخصی است.

 

 


+نوشته شده در 87/01/08ساعتتوسط سیده زینب |
آهنگ وفا...ترک جفا بهر خدا کن
 

خدا حافظت یعنی...
خوبِ من خدا همیشه نگه دارت باد اما...
اما می خواهم سلامت کنم.
می خواهم به تو، و به تمام کسانی که به خدا سپردمشان سلام بدهم.
می خواهم شکوفه برنم و از نو، بهار شوم.
می خواهم روحم را سیقل بدهم و دوباره متولد شوم.
راستش نیت کرده ام آستینی بالا بزنم و در لحظه های جدید، آن قدر تازه شوم که تمام حضورم آماده ی ظهورت گردد.
توکل به خدا...

 

 

 

خجسته باد فرا رسیدن نوروز باستانی وطن عزیزمان ایران.
به یادم باش در حوّل حالنای دعایت.

 


 

 

+نوشته شده در 86/12/24ساعتتوسط سیده زینب |
تسلیت باد سال روز کم شدن سایه ی رسول حق از سر ما
 

تو که رسول عشقی و مهربانی،
تو که آمدی تا مُهر باطلی بزنی بر تمام بُت های عالم،
تو که از گمراهی و خرافه پرستی من رنج می بری،
تو که آسمان را لمس کردی و من آبی نگاهت را نفهمیدم،
من پیرو خوبی نبودم.
من خوب مسلمانی نکردم.
من قدر آبروی آیین تو و خاندان پاکت را ندانستم.
مرا می بخشی؟

 

 

+نوشته شده در 86/12/14ساعتتوسط سیده زینب |
این است قصه ام...
 

خدای من،
اگر من شایسته ی رحمت تو نیستم
تو اهل آن هستی که با فضل و کرم شاملت بر من کرم نمایی.
خدای من،
در دنیا گناهانی از من پوشانیدی
و من نیازمند ترم به این که در آخرت آن گناهان را بپوشانی...

 

                                    "فرازی از مناجات زیبای شعبانیه"

 

 

+نوشته شده در 86/12/10ساعتتوسط سیده زینب |
آدم دلش برای خودش تنگ می شود
 

گفتی: منم خدای تو؟
گفتم: بلی... بلی!
اکنون ولی چه فراموش کرده ام تو را...
خود را،
حیات را،
این را که عاقبت به کجا می رسد رهم!
از قدرتم
زمینم و شهرت
و بی کسی...
غرقم میان خفت حیوان شدن به تکاپوی لذتی سراب!
من بی منم ولی...
۳۰بهمن۸۶

 

پ . ن ۱ : آدم دلش برای خودش تنگ می شود.
پ . ن ۲ : تو می دانی پرستش یعنی چه؟
پ . ن طلایی : أمّن یجیب مضطرّ إذا دعا و یکشف سّوء.

 

 

+نوشته شده در 86/12/02ساعتتوسط سیده زینب |
ببخش اگر که کوچکم
 

می دانم،
می بینم،
نفس می کشم تو را.
تا هنوز...
تا همیشه...
تا انتهای جاده ی بی پایان بزرگی ات.
                              تا انتهای ندیدن و ندانستنم...
چه خدایی دارم من!!!
امضا بزن بر
                 نامه ی بندگی ام
                                     لطفا.

 

 

 

+نوشته شده در 86/11/24ساعتتوسط سیده زینب |
آیه ی 27 سوره ی عزیز توبه
 

کافران می خواهند که نور خدا را به نفس تیره و گفتار جاهلانه ی خود خاموش کنند
و خدا نگذارد
تا آن که نور خود را در منتهای ظهور و حدّ اعلای کمال برساند
و هر چند کافران ناراضی و مخالف او باشند

 

 

مدنی      
مشتمل بر ۱۲۹ آیه      

 

 

 

+نوشته شده در 86/11/12ساعتتوسط سیده زینب |
گهگاه همیشه
 

تا اطلاع ثانوی از تولد واژگان جدید خبری نیست انگار...
احساس غرق شدن در سکوت را غریب نمی دانم.
خدایا خودت دریاب.

 

پ . ن ۱ : التماس دعا.
پ . ن ۲ : به امید ایمان.

 

 

+نوشته شده در 86/11/01ساعتتوسط سیده زینب |
ردپای ذهن
امام حسین عزیزم سلام.
خیلی دلم می خواست برایتان حرف های رنگین و زیبا بنویسم.
چیزهایی هم نوشتم.
اما انگار کنید ننوشتم. آخرش یک Ctrl+A و یک Delete
هر سال این موقع که می شود به یادتان می افتم. چندتایی روضه هم (می شنوم و نمی شنوم) پای منبر می نشینم.
بعد پا به خیابان می گذارم باز روز از نو و روزی از نو...
اصلا یادم می رود که چرا عاشورا، عاشورا شد (اگر بر حسب قضا به آن اندیشیده باشم.)
ببخشید دیگر... فراموشکارم.
اما کاش فقط فراموش باشد. کاش نامت نانم نشود. کاش نامم ننگت نشود. کاش...
همین.
شما ببخشید امام عزیزم.
شما که صبرتان زیاد است...

 

 

 

 دوستان مراجعه به این لینک رو بهتون توصیه می کنم: آفات مداحی

 

 

+نوشته شده در 86/10/23ساعتتوسط سیده زینب |
اگر از جانب معشوقه نباشد کششی…
دوستت دارم.
این دست من نیست.
من بخواهم و نخواهم دلم خواهان توست.
دل من که در غربتم…
دل من در دنیای خودم و رنگ های بی اساس زندانی ام…
دل من که گم شده ام و خودم هم خود را گم کرده ام…
دل من با ذره ذره اش تو را می خواهد.
چه من بخواهم و چه من نخواهم.
برایم دعا کن.
کمکم کن.
چشم انتظار پیدا شدنم.
چشم انتظار ظهور…

 

 

 اضافه شده:

سلام بر تو ای جوان اهل باغ بهشت!
سلام بر تو ای طلایه دار سپاه نور!
سلام بر تو ای بهانه ی بودن عزت و جوان مردی!
سلام بر غیرت و انسانیت تو...(ادامه)

 

+نوشته شده در 86/10/17ساعتتوسط سیده زینب |
سپاس خدا را که هستم

 

ز پشت نبی آدم بوالبشر
ز عهد الست آن شه دادگر
گرفت از ذراری انسان گواه
که آیا نباشم شما را اله؟
بگفتند آری گواهی دهیم
به یکتاییت نیز سر می نهیم
از این روی یزدان بالا و پست
گواهی گرفت از شما در الست
که روز قیامت نگویید ما
نبودیم آگاه از این ماجرا
۞
نگویید چون که پدرهای ما
 بگشتند مشرک به یکتا اله
  نمودند اجداد اگر کار زشت
   هلاکت نشاید که بر ما نوشت؟
۞
بدینگونه، آیات خود را عیان
 به تفضیل گوییم شرح و بیان
  به امید آن که بگردند باز
   به راه پرستیدن بی نیاز
۞
بگو ای پیمبر به قوم یهود
 که قرجام (باعور) بلعم چه بود
  که آیات خود را یگانه خدا
   بر آن شخص اول نمودی عطا
ولی کرد عصیان و زو رخ بتافت
 که شیطان به اغواء او بر شتافت
  بگردید گمره از آیین راست
   دریغا که از قربت خویش کاست
۞
اگر میل می داشت یکتا خدا
 بر او نعمتی خاص می شد عطا
  ولیکن فرو ماند از این مقام
   که از نفس خود راه جستی مدام
بود در مثل همچو یک سگ که گر
 نمایی تو تعقیب او در گذر
  و یا واگذاریش بر حال خویش
   به هر حال عوعو کند کم و بیش
بلی این مثل حال آن مردم است
 که بر کذب آیات یازند دست
  بر ایشان بخوانید این داستان
   فزاید مگر عبرتی نو از آن
۞
مثال هر آن کس که او از هوی
بکردست تکذیب آیات ما
بود چون سگ و هست بسیار بد
 بر آنان مثل این چنین می سزد
بلی هر که این راه بگرفته پیش
 بسی ظلم کردست بر نفس خویش

 

سوره ی عزیز اعراف_ آیات نورانی 172 تا 177


 

ادامه مطلب
+نوشته شده در 86/10/16ساعتتوسط سیده زینب |
همانا او خود شاهد است
دلم سوخت برایش. راست می گفت خوب!
او در شرایطی متولد شده بود که همین پاکدامنی اش لیاقت زیباترین تقدیرها را داشت!
چه برسد به فلسفه و عرفان و ... اصلا کی وقتش را داشت که به این ها فکر کند وقتی بوی گند اطرافیانش داشت خفه می کرد زندگی اش را؟
کم کمک داشت زبانم لال با خدا ترش می شد میانه ام. شک هم داشتم اما هنوز...
خدای نازنین من؟!!!
نه...نه... ایراد از فهم من بود.
ایراد از درک من است.
.
.
.
خودش کمکم کرد.
خودش به خاطرم آورد روزگار دبستان را و وقتی که شاگرد اول و آخر کلاس هر دو‌، یک نمره آوردند و شاگرد اول مواخذه شد چون افت کرده بود.
اما
به شاگرد آخر جایزه هم دادند.
خدای من از هرکس به اندازه ی وسعش نمره می خواهد.

 

 


 اضافه شده:
کامنت های موجود در وبلاگ آقای کمالی که با نام من ثبت شده اند از طرف من نبوده و همچنین من عقاید ایشان را به شدت تکذیب می نمایم.
در ضمن به هیچ وجه با وجود لینکم در صفحه ی این شخص کذاب موافق نیستم.
از نوشتن آدرس ایشان معذورم.

 

 

 

+نوشته شده در 86/10/14ساعتتوسط سیده زینب |
یک جرعه رو راستی

 

تو در خدمت خدایی یا خدا در خدمت تو؟

 

 

پ . ن ۱ :  خدایا به بزرگی خودت مرا ببخش وقتی که به خواسته ام نمی رسم و در برابر خواسته ات قد علم می کنم.
پ . ن ۲ :  بد نیست با خودمان هم که شده کمی رو راست باشیم.
پ . ن ۳ : خدا با ماست ولو ما با خدا نباشیم.
پ . ن ۴ : عجب صبری خدا دارد...

 

 

 

+نوشته شده در 86/10/09ساعتتوسط سیده زینب |

RSS

Hiv@son